بعثت مردم ایران پس از ظلم بزرگ و جنایت هولناکی که با شهادت ناجوانمردانه قائد عظیمالشأن امت اسلامی، حضرت آیتالله العظمی امام سیدعلی خامنهای اعلی الله مقامه الشریف، به دست دولت تروریست و شریر آمریکا رقم خورد، به یک نقطه عطف تاریخی در حیات اجتماعی ملت تبدیل شد. این حادثه، صرفاً یک فقدان سیاسی یا عاطفی نبود؛ بلکه «تکان شناختی» عظیمی بود که لایههای عمیق هویت دینی، تاریخی و تمدنی ملت ایران را بیدار و فعال ساخت. در پی این بعثت، جلوههایی کمنظیر از حضور آگاهانه، انسجام مردمی، بازگشت به هویت جمعی و احساس مسئولیت تاریخی پدیدار شد. ملت ایران نشان داد که در بزنگاههای سرنوشتساز، قادر است از مرز فردگرایی عبور کرده و در قامت یک اراده جمعی و تمدنی ظاهر شود. اما تجربه تاریخی ملتها نشان میدهد که هیچ بعثتی، صرفاً با احساسات و حضور مقطعی به سرانجام نمیرسد.
بعثت، آغاز راه است؛ نه پایان آن.
اگر این بیداری عظیم مردمی به «قیام» و «حرکت عمومی» تبدیل نشود، به مرور زمان در معرض فرسایش تاریخی قرار خواهد گرفت و به خاطرهای باشکوه اما کماثر تبدیل میشود. بعثت بدون قیام، هرچند میتواند شور بیافریند، اما توان ساختن آینده را ندارد. آنچه بیداریهای تاریخی را ماندگار میکند، تبدیل آنها به کنش اجتماعی، مسئولیتپذیری عمومی و حضور مستمر مردم در میدان حل مسائل کشور است.
قیام در این معنا، صرفاً واکنشی احساسی یا حضوری خیابانی نیست؛ بلکه «حضور فعال و دائمی» در همه عرصههای حیات اجتماعی است. قیام حقیقی زمانی شکل میگیرد که هر فردِ مبعوث، خود را صاحب نقش و مسئول آینده جامعه بداند؛ از فرهنگ و علم گرفته تا اقتصاد، عدالت، رسانه و مقاومت تمدنی. در چنین وضعی، بعثت مردمی از سطح واکنش عبور کرده و به یک پروژه تاریخی برای تعالی جامعه اسلامی تبدیل میشود.
امروز مهمترین ضرورت پس از بعثت مردم، جلوگیری از فروکاست آن به یک رخداد صرفاً عاطفی و تاریخی است. این بعثت باید با قیام آگاهانه، سازمانیافته و مستمر تکمیل شود؛ قیامی که بتواند انرژی عظیم اجتماعی ملت را در مسیر تحقق آرمانهای الهی، استقلال حقیقی و تمدنسازی نوین اسلامی هدایت کند.
تنها در این صورت است که خون شهیدان، بهویژه خون قائد عظیم الشأن، در کالبد تاریخ جاری خواهد ماند و ملت از مرحله واکنش، به مرحله ساخت آینده و ایران قویتر عبور خواهد کرد.