آیا من نیز میتوانم در رقمخوردن طلوع خورشید ولایت نقشی داشته باشم، یا ظهور تنها و تنها خواست خداست و دست انسان از آن کوتاه؟
اثر، بیآنکه خواننده را در پیچوخم عبارات پیچیده سرگردان کند، با زبانی روشن، مستند و گامبهگام، از آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهمالسلام) دستمایه میگیرد تا ثابت کند ارادۀ الهی، ارادۀ جمعی انسانها را بر سرنوشتشان حاکم ساخته است.
این جزوه با کالبدشکافی آیۀ مشهور «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» آغاز میشود و نشان میدهد که فرجِ کلی و حاکمیت ولیّ خدا نیز یکی از همین مقدراتی است که به دست خود مردم رقم خواهد خورد. سپس با استناد به روایتی تکاندهنده از امام صادق (ع)، به ماجرای بنیاسرائیل میپردازد که چگونه با چهل روز ضجّه و نالۀ خالصانه، یکصدوهفتاد سال از عذاب خویش کاستند و ظهور موسی (ع) را جلو انداختند؛ آنگاه امام با صراحت میفرماید: اگر شما شیعیان نیز چنین کنید، خداوند فرج ما را میرساند.
اثر در برابر این پرسش که «پس چرا تاکنون ظهور محقق نشده است؟» تنها به وعدههای عاطفی بسنده نمیکند، بلکه با تحلیل عقلیِ قانونِ علّت و معلول توضیح میدهد که پیدایش هر پدیدهای در عالم ماده، از جمله ظهور، در گرو فراهمآمدن مجموعۀ علل آن است. در این میان، «اختیار و ارادۀ انسان» علتی است که نهتنها سهمی اساسی دارد، بلکه بر بسیاری از علل دیگر نیز تقدم دارد. این انسان است که باید با خودسازی، جامعهپردازی و حرکت عمومی، علل ناقصۀ ظهور را گرد هم آورد؛ آنگاه نوبت به امدادهای غیبی و فرستادن منجی میرسد.
بخش پایانی جزوه، خواننده را از مرحلۀ «دانستن» به مرحلۀ «خواستن و اقدام» میبَرد. نویسنده با الهام از روایتی راهبردی از امام صادق (ع) که میفرماید: «هر یک از شما برای خروج قائم آماده شود، گرچه به اندازۀ یک تیر»، تأکید میکند که دعا و ارادۀ قلبی اگر به تلاش و مجاهدت اجتماعی پیوند نخورد، کامل نیست. اینجاست که مفهوم «سهم من» معنا مییابد؛ هرکس به تناسب تخصص، توانایی و موقعیت خود میتواند دانگی از این مسئولیت بزرگ را بر دوش بکشد، خواه در عرصۀ نظامی و امنیتی برای حفظ جان امام، خواه در عرصۀ اقتصاد و فرهنگ برای خنثیسازی ترفند دشمنان، یا در عرصۀ خودسازی و اصلاح محیط پیرامون.
توجه این جزوع در آن است که انتظار را از یک مفهومِ صرفاً احساسی و منفعلانه بیرون میکشد و آن را به یک راهبرد عملی و نشاطآور بدل میسازد. خواننده در پایان کتاب حس نمیکند که قربانی تقدیر است، بلکه خود را بازیگری مییابد که میتواند با پیوستن به یک حرکت عمومی، نقشی واقعی در طلوع خورشید ولایت ایفا کند. «سهم من در تعجیل ظهور» را باید نقشۀ راهی دانست برای همۀ کسانی که نه فقط با زبان، که با جان و عملشان مشتاقانه میپرسند: چه کنم تا ظهور جلو بیفتد؟